پیامک عاشورای حسینی 92
ای آن که غمت مسئله آموز من است
شور غم تو در دل پرسوز من است
روزی که حسین! بر تو من گریه کنم
سوگند به تو که بهترین روز من است
تا دل ز غم تو گشت بی تاب حسین
این چشم تهی نگشت از آب حسین
عمری است نیازمند این درگاهم
یک لحظه گدای خویش دریاب! حسین
آنان که به گوش دل شنیدند تو را
رفتند و به پای دل رسیدند تو را
آن کوردلان که بر دلت تیر زدند
دیدند تو را، ولی ندیدند تو را
از خواب برخیز که امروز کسی در خواب نیست
ایـن هـمه تشنه لبی ماهیتش از آب نیست
عـطر خون پر شده بر دامــن هر شـاخه ی گل
باغبان غافل از آن گل که بر او اراب نیست
وقتی حسین علیه السلام به کربلا می رسد،
دل کویر به درد می آید و آسمان داغدار می شود.
زمین بغض خود را فرو می خورد و فرات بی صدا اشک می ریزد.
درس عاشورا درس زندگیست
درس خوبی وفلاحت، بندگیست
اگر چه اندک است طول وقوعش
هزاران درس داد آن با طلوعش
بیایید در ماه محرم اگر زنجیر میزنیم
قبل از آن زنجیر غفلت از پای خود باز کرده باشیم
اگر که سینه میزنیم
قبل از آن سینه دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم
خوب است اگر اشکی میریزیم
قبل از آن اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم
شرح شرحه شرحه شدن عشق
در اجتهاد شریح آنروز که خون خدا را مباح میکرد
و اوج منزلت ری که جای بهشت نشست در نگاه پسر سعد
عاشورا فریادی رسا از حلقوم بریده تاریخ خطبه خطبه اشک
بر گونه های خشک وارثان آب عاشورا
ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺗﺮﺍﻧﻪ ﻣیخوﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ ،ﯾﺎﺩﻡ ﺁﺭﺩﮐﺮﺑﻼﺭﺍ،ﺩﺷﺖ پر ﺷﻮﺭ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ،
قصه ﯾﮏ ﻇﻬﺮﻏﻤﮕﯿﻦ،ﮔﺮﻡ ﻭﺧﻮﻧﯿﻦ،ﻟﺮﺯﺵ ﻃﻔﻼﻥ ﻧﺎﻻﻥ،ﺯﯾﺮ ﺗﯿﻎ ﻭﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ،
ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﯾﻦ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ،میدود ﻃﻔﻠﯽ ﺳﻪ ساله
ﺁﺥ "ﺑﺎﺭﺍﻥ... ﺁﺥ "ﺑﺎﺭﺍﻥ
به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است
عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است.
و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است.
پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است / وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است / نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها / هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است . .
ای آن که غمت مسئله آموز من است
شور غم تو در دل پرسوز من است
روزی که حسین! بر تو من گریه کنم
سوگند به تو که بهترین روز من است
آنان که به گوش دل شنیدند تو را
رفتند و به پای دل رسیدند تو را
آن کوردلان که بر دلت تیر زدند
دیدند تو را، ولی ندیدند تو را
هر چند که تشنه بود،
از آب نگفت!
از خشکی آن گلوی بی تاب
نگفت!
سلام بر حسین بن علی(ع)
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...
در سوگ حسین سالها می گرییم
در تاسوعا عاشورا می گرییم
او گریه کند به حال ما حق دارد
من در عجبم که ما چرا می گرییم
من اگر نقاش بودم کربلا را میکشیدم
یک بیابان لاله سرخ نینوا را میکشیدم
دشتی از گلهای پرپر، نقشی ازحلقوم و خنجر
نقشی ازعباس حیدر، اشکی از طفلان زینب
منظر نور هدایت کربلا را میکشیدم
بر بلندای فلک، ذکر ملائک یا حسین است
هر که گوید یا حسین، در روز محشر با حسین است
یا اباعبدالله:
سرخی شهادت تو ناپیدا بود
عشق تو امام کربلا زیبا بود
تنها سبب زندگی دین قطعاً
پیغام نماز ظهر عاشورا بود
به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
از آب هم مضایقه کردند کوفیان!
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا...
در کوچه ها ، نسیم بهشت محرم است
این شهر، بی مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هیأتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
آبی که
خار و خس همه
سیراب از آن شدند؛
آیا چرا
به آل پیمبر حرام بود؟
اصلاحسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند
اینجا گدا همیشه طلبکار میشود
این در که آمدی کرمش فرق میکند
صدمرده زنده میشود از ذکر “یاحسین”
عیسای اهل بیت، دمش فرق میکند
چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا
فاصله بالارفتن دست علی تا سرحسین...
در سوگ حسین سالها می گرییم
در تاسوعا عاشورا می گرییم
او گریه کند به حال ما حق دارد
من در عجبم که ما چرا می گرییم …
چون خون گلوی اصغرت را دیدی
با دست خودت روبه خدا پاشیدی
یعنی به خدای خالق خوبی ها
ارزنده ترین هدیَه را بخشیدی
تقدیر در شمشیر پیمان های عاشورا ست
هنگامه ای از خون، بیابان های عاشورا ست
تفسیر چرخش های سر، بر سجده گاه عشق
رقص نماز ظهر چوگان های عاشورا ست
وحشت گرفته بود
تمام وجود اعضای زمین را
و خون میگریست آسمان
و عشق را کشته بودند
فرشتگان گریه میکردند
کسی نبود صدای کودکان را بشنود
گریه شان را ببیند
آرامشان کند
قیامت بود
عاشورا..
یا حسین امشب شب دیدار اوست
او که عالم نقطه پرگار اوست
یا حسین خونت گواهی بر جلالش میدهد
خود نهاد این نام بر تو نام تو تکرار اوست
ماه حسین بن علی باز آمد از راه
عالم برای داغ او عزا گرفته
اشک ها در چشم و اندوهی به سینه
دلها هوای کربلایش را گرفته
اشکی به پشت پلک هایم جمع گشته
که گویا انس با عاشورا گرفته
اسب ها شیهه نمی کشند
آفتاب نمی تابد
دلها نمی تپند
چشمان غمگین " زینب "
دیگر
لبخند برادر را نمی بیند ..
سر به سیـــنه دیدمت وایم چرا؟* تو به سر ماندی و من این سر روا
عشق عاشورا بسر دارم دلا* می زدست ساقی بی سر بخوا
یا حسین جان وای حسین جان یا حسین* سر به سینه آمدم سویت بدین
این منم که از عشقش مستم … دل به آقام حسین بستم
هر کسی که دلی داره … عشقشو در دل میذاره
ظهر عاشورا شده باز … اشک میاد از چشم های ناز