گلبرگ سرخ شعرهای زیبا شماره پنجاه و چهارم


هنوزم سخت می خوامت

 

یه قبله پشت چشماته * که مغناطیس رد کرده

شبای قبل تو باید * به این تقویم برگرده

کنار قلب تو مثل * یه مَردم رو به خوشبختی

تو احساسی بهم میدی * شبیه ِ غیرت ِ تختی

تو می پوشونی موهاتو * غروب غنچه وا میشه

یه مرد از دامن پاکِت * طرفدار ِ خدا میشه

به عشقم مرهمی خانوم * مثه گلدسته و کاشی

فدای اون حیاتونم * خانومی که شما باشی

میدونم گاهی از دستم * شبا با بغض میخوابی

نمی فهمم چی کم داری * چرا انقدر بی تابی

ازم بگذر اگه راحت * نگفتم دوستت دارم

اگه غمگین بشی از من * گره میفته تو کارم

چه معمولیه رفتارم * کنار قلب خوش نامت

ولی باور بکن خانوم * هنوزم سخت میخوامت

شعر: فرزاد حسنی

پیامک آغاز سال تحصیلی 92-93 و تسلیت به کسانی خوردن و گشتن


عشق => سرکاری

محبت =>تظاهر

مهربونی => مسخرست

وفا =>مرده

احد و پیمون =>دلخوشی

عاطفه=> تموم شده

مهر =>مدرسه‌ها باز میشه

اول دبستان خواندید آن مرد آمد

سالها گذشت و ترشیده شدید

و آن مرتیکه هنوز نیامده

 

در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت

تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود . . .

 

اگه گفتی شباهت معلم با دماسنج چیه؟

هر دوشون وقتی صفر رو نشون میدن ، آدم می لرزه!

 

در مدرسه از نشاط من کم کردند…

از فرصت ارتباط من کم کردند…

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم…

از نمره ی انضباط ما کم کردند…

 

باز آمد بوی ماه مدرسه / بوی دختر بازی های راه مدرسه

 

همیشه تو مدرسه یاد میدن ۱ سال ۱۲ ماه – - – ۱ ماه ۴ هفتش – - – ۱ هفته ۷ روز

- – - ۱ روز ۲۴ ساعت – - – ۱ ساعت ۶۰ دقیقس – - – …ولی کسی بهم نگفت ۱ دقیقه بدون تو بدون مثل ۱۰۰۰ ساله ….

 

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی

 

اگر دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم

اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید

اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت

 

هر چیز به معیاری سنجیده شود لیکن

من درد و محبت را معیار نمی بینم

ژرفای محبت را در کار چو طی کردم

بهتر ز تو شاگردم من یار نمی بینم

 

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست .

اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد .

معلم شهید رجایی

 

اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد .

چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .

معلم شهید ، دکتر شریعتی

 

هنگامی که روز قیامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع می کند و چون ترازوی اعمال نهاده شد و خون شهیدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهیدان فزونی خواهد داشت

حضرت امام جعفر صادق (ع)

 

دیروز میگفتم :

مشقهایم را خط بزن … مرا مزن

روی تخته خط بکش … گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری بکن … جریمه مکن

هر چه تکلیف میخواهی بگیر … امتحان سخت مگیر

اما کنون ..

مرا بزن … گوشم را بکش .. جریمه بکن .. امتحان سخت بگیر

مرا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان

 

وزیر اموزش و پرورش اعلام کرد:

معلمینی که چون شمع می سوزند

تا پایان سال گازسوز خواهند شد

 

یادمه روز معلم در روی تخته سیاه کلاس نوشته بود:

معلم مانند شمعی است که می سوزد و دود میکنه

 

معلم اضیظم

عذ اینکه به من خاندن و نوشطن عاموخطی حذار بار اضط ممنونم !

 

تو ستاره پردازی ستاره هارا نقش میبندی جلا میدهی

و در آسمان زندگی رها میکنی

و من ستاره ی کم سوی دست نشانده ی تو ام ای معلم

مرا روشن ترین ستاره ی عالم کن

 

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟

گفتم: یه بخشه ،

اما وقتی تو رو دیدم فهمیدم عشق سه بخشه ۱

-عطش دیدن تو۲- شوق با تو بودن ۳-اندوه بی تو بودن

 

روزهای اول تحصیل درمکتب عشق مدام با خودم مرور میکردم

عشق یعنی حاصل جمع دل عاشق ومعشوق.

عشق یعنی ضرب در ضربان یار.

کاش ازعشقم درپرانتزنگهداری میکردم

افسوس که دیر شده ودرعاشقی مشروط شدم

گلبرگ سرخ جملات عاشقانه شماره نود و نهم


برای تو، من یک اشتباه بزرگ در زندگیت بودم

برای من، تو همیشه بزرگترین افتخار زندگیمی

 

کار سختی ست دوست نداشتنِ تو

باید برای خودم

کار دیگری دست و پا کنم

 

پیوسته دلم دم به هوای تو زند

جان در تن من نفس برای تو زند

گر بر سر خاک من گیاهی روید

هر برگی از آن بوی وفای تو زند

 

عشق ،یعنی که تکان خورده و سرپا بشویم

زورکی هم که شده در دل هم جا بشویم

آنقَدَر صبر که شاید علفی سبز شود

پای هم پیر شویم و متوفّی بشویم !

 

سلامتیه حرفایی که نه می شه اس ام اس کرد

نه تو چت تایپ کرد

نه میشه پای تلفن گفت

حرفایی که فقط مال وقتیه

که تو رو در آغوش دارم

 

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست

پس به وسعت تمام ناگفته ها دوستت دارم

 

آن عشق که دیده گریه و آموخت ازو

دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

امروز نگاه کن که جان و دل من

جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو

گلبرگ سرخ طنز شماره هشتاد و یکم


نحوه استفاده از خودروی ملی!

سخنی در باب گارانتی: انتظار نداشته باشید یک تکه کاغذ پاره مفت و مجانی به نام گارانتی برای شما ماشین تعمیر کند.

به گزارش امید با سلام به روان پاک شما هموطن گرامی و تبریک خودروی وطنی و حمایت از تولید داخل. لطفا، حتما، حکما، ناموسا این راهنما را خوانده و به کار ببندید. سخنی در باب گارانتی: انتظار نداشته باشید یک تکه کاغذ پاره مفت و مجانی به نام گارانتی برای شما ماشین تعمیر کند.

گلاب به روی ماهتان اما برگه گارانتی از دید ما یک چیزی است مثل قطعنامه ها برای آقای احمدی نژاد! از این رو تاریخ اتمام گارانتی را سفید گذاشته ایم تا هر موقع ماشینتان خراب شد، خودتان تاریخ همان روز را به عنوان تاریخ اتمام گارانتی بنویسید!

الف) قبل از روشن کردن خودرو

1- بر راننده و همه مسافرینش موکد است کمربند را با وجود انواع لقی، پیچش، خرابی، فرسودگی و گرفتگی مورد عنایت قرار بدهند و نسبت به بستن آن اهتمام ورزند لیکن راننده نسبت به تغییر سگک کمربند مختار است.

تذکر جدی: بدیهی است که تاکید ما برای بسته بودن کمربند به دلیل جریمه نشدن خودتان است و نه برای ایمنی مسافر. مسافر اگر ایمنی می خواهد غلط می کند سوار این ماشین می شود.

تبصره: برای استفاده از کمربند آن را با عصبانیت چند بار تکان تکان بدهید تا بفهمید از کدام ور قابل استفاده است.

2- در هنگام جداسازی کلید احتراق از سوئیچ، راننده باید در خودرو را باز بگذارد تا درصورت آتش سوزی احتمالی، بتواند خود را در کمترین زمان ممکن به بیرون پرتاب کند. لیکن در هر حال اگر دچار سوختگی شد، موظف است آب را بریزد آنجایی که سوخته است.

3- تنظیم صندلی ها: این یک قلم دیگر کار شما نیست. راننده موظف است کمرش را به همان تنظیمات کارخانه ای عدت بدهد و در صورت لزوم آن را تقویت کند که با شرایط سخت وفق پیدا کند. این کار برای سایر مراحل زندگی اش هم خوب است.

تبصره: در صورت بالا پایین کردن صندلی احتمال شل شدن و لق زدن وجود دارد که دیگر در آن صورت تقصیر خودتان است و صندلی لقتان! می خواستید حرفمان را گوش بدهید.

4- راننده موظف است برای باز کردن درها و پنجره ها از دستگیره استفاده کند و این کار را خیلی آرام انجام دهد که دستگیره ناگهان کنده نشود. در را هم آرام ببندد چون بچه خواب است! همانطور که می دانید تکنولوژی دکمه قفل کن باعث قفل شدن درها می شود و در کمال ناباوری و بهت همگان بالا کشیدن همین دکمه موجب گشایش درها می گردد.

تبصره: واضح و مبرهن است که استفاده مکرر از این دکمه و فشار دادن های پیاپی عواقب خوشی ندارد و کلا مقوله فشار چندان پسندیده نیست، برای همین سعی کنید تا می شود در ماشین را قفل نکنید و از پنجره ها عبور و مرور کنید.

تبصره 2: راننده موظف است برای جلوگیری از ریزش روغن و آب ماشین به سراغ کاپوت برود و آن را باز کند که این کار با ور رفتن ماسماسکی که کنار فرمان قرار دارد، امکانپذیر است. لیکن باز کردن صندوق عقب کمی متفاوت است و این یکی دیگر از تفاوت های شگفت انگیز عقب و جلو در صنعت خودروسازی است.

5- اگر خودروی شما دارای انژکتور و خیلی تجهیزات دیگر بود، راندمان سوخت بهتر می شد اتما حالا که نیست، که نباشد اصلا، دوزار پول داده اید چه توقعاتی داریدها!

6- درباره تنظیم فرمان بر راننده واجب است که دست به سیاه و سفید نزند اصلا فرمان هم تنظیم نیاز داردمگر؟

تبصره: با غربیلک فرمان هر چقدر خواستید بازی بازی کنید اما اسراف نکنید.

7- اجسام از آنچه در آینه ها می بینید، خیلی خیلی بیشتر به شما نزدیکند. در واقع تا ماشین بی ادب و متاجوزگر عقبی به پشت شما نمالد، آن را نخواهید دید و آن موقع هم دیگر خیلی برای دیدن دیر شده است بالام جان. به همین جهت و برای حفظ غرور مردانگی تان هم که شده موظف هستید به جای آینه از تکنولوژی «کله را عین شترمرغ از پنجره بیرون بری» استفاده کنید.

تذکر به موقع: اگر احیانا ماشین پشتی را ندیدید و یحتمل کار از کار گذشت، سعی کنید لذت ببرید، این لذت بردن همانا با دادن فحش و گرفتن خسارت امکانپذیر است.

8- راننده موظف است همیشه تعدادی بادکنک و نایلون باد کرده در خودرو داشته باشد تا در صورت وقوع بحران، نقش کیسه هوا را بازی کند. از بالش و متکا هم می توانید استفاده کنید، فقط پنبه ای و نرم باشد.

تبصره: مسافر جلو باید حتی الامکان چهارزانو بنشیند تا حداکثر محافظت حاصل شود. راننده نیز موظف است هنگام تصادفات، فرمان را ول کرده و دو دستی سرش را بگیرد.

ب ) پس از روشن کردن خودرو:

1- راننده موظف است ماشین را روشن! کند و این کار دشواری است. برای روشن کردن موتور، راننده علاوه بر استارت های پیاپی، باید پدال گاز را فشار دهد؛ بلکه ماشین روشن شود. بعد از روشن شدن، ترمز دستی را اگر توانستید بخوابانید. اگر نخوابید چند دقیقه ای صبر کنید و دوباره تلاش کنید؛ حتما می خوابد.

2- ترمز ماشین اصولا موجود خیانتکاری است و اعتماد کردن به آن ماتحت حماقت است. برای حل این مشکل، راننده در صورت وقوع حادثه باید ضمن حفظ آرامش، در خودرو را باز کند و پاشنه کفش هایش را روی زمین بکشد تا ماشین بایستد. اصلا یکی از دلایلی که می گویند با دمپایی رانندگی نکنید، همین است.

3- تنفس گاز اگزوز می تواند سبب بیهوشی، مسمومیت و حتی مرگ شود. راننده موظف است حین رانندگی پنجره ها را پایین بدهد اما در چهارراه ها پنجره را حتما ببندد.

تبصره: بالا دادن پنجره حتی در حالتی که سرنوشین لوبیا خورده در ماشین حضور دارد، اجباری است. ریسک نکرده و پنجره ها را باز نکنید، مگر اینکه طرف لوبیا و تخم مرغ را همزمان خورده باشد که آن از اگزوز هم خطرناکتر است.

4- هر گاه سرعت خودرو از 45 کیلومتر بیشتر شود، درهای ماشین به طور اتوماتیک قفل می شود و صدای بانوی وجیهه ای می گوید «این است خودروی ملی». از این لحظه به بعد، پراید رسما به یک تابوت متحرک تبدیل می گردد و عزرائیل را با تمام وجودتان حس خواهید کرد، لذا هیچ گاه با سرعتی بیشتر از 45 کیلومتر رانندگی نکنید.

تبصره: اصلا تا جایی که برایتان مقدور است رانندگی نکنید.

5- ما وظیفه خویش دانستیم راه حلی پیدا کنیم تا اشتیاق شما به بوق زدن را کاهش دهیم، برای همین خواستیم بوق را کلا از سیستم ماشین حذف کنیم اما خب دیدیم که بوق داریم تا بوق آخر ... بنابراین راننده موظف است تنها در مورد بنده خداهای خوش پوش و بلندقامت که کنار خیابان می ایستند، از معرفت و انسانیت بهره جسته و با بوق به وی بفهماند که «بیا بالا برسونمت!»

6- وقتی ماشین سرعت خیلی پایینی دارد، دنده سه و چهار به کار نمی آید، فلذا در این ماشین فقط 2 دنده گنجانده ایم که گیج نشوید. دنده عقب را هم حذف کردیم تا یک کار فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی کرده باشیم. زی پس در اتوبان ها، راننده مجبور است عقب عقب نرود به سمت جلوی ماشین های دیگر!

7- راننده موظف است موزیک های نیناش ناش گوش ندهد. با توجه به شیطنت برخی رانندگان خودفروخته و بعضا فریب خورده، سیستمی تعبیه شده که رادیوپخش ماشین صرفا سیگنال های داخلی را حذب کند. این سیستم یک دست مکانیکی است که بالای راننده قرار گرفته و هر گاه راننده قصد کند برود روی موج های منحط غربی، یک پشت دستی محکم می زند و می گوید: «ای بی ادبیات بی فرهنگ».

تبصره: برای فرهنگ سازی این دستگاه به ازای هر ساعت گوش دادن به رادیو جوان، همان میزان پای راننده را نوازش و حتی مالش می دهد.

تبصره 2: لطفا از این تکنولوژی سوء استفاده نکنید!

8- با توجه به فعالیت پیوسته فلاشرهای خطر! همیشه با تخلیه زودهنگام باتری روبرو خواهید شد. برای حل این مشکل به یک مکانیک رجوع کنید تا فلاشرها را از کار بیندازد؛ جوری که دیگر کار نکند. اگر مکانیک اطرافتان نبودزنگ بزنید به یکی از اعضای دولت پیشین و از آنها کمک بخواهید. بدون شک در «از کار انداختن هر چیزی که دارد درست کار می کند»، راهنمای خوبی خواهند بود.

9- باهمه این احوالات اگر باز هم نیاز به کمک داشتید، تعمیرگاه های سیار در هر نقطه ای در خدمت جیب شما خواهند بود. اگر احیانا آنها هم نتوانستند مشکل شما را حل کنند، سرکیسه را کمی بیشتر شل کنید، این دفعه می توانند.

گلبرگ سرخ حنده بازار شماره شصت و هفتم


1- یکی از دوستام عاشق یه دختره بود نامزد کردن با هم؛ خیلی همو دوست داشتن بعد از یه مدت دختره گذاشت رفت با یکی دیگه ازدواج کرد. دوستم اومده بود پیشم سرشو گذاشته بود رو زانوهام گریه می کرد و می گفت: عشق و عاشقی همش دروغه! دیگه می خوام مثل تو باشم عاشق نشم؛ وابسته نشم؛ پست باشم؛ آشغال باشم؛ عوضی باشم؛ مثل لاشخورا زندگی کنم! مونده بودم دلداریش بدم یا بزنم لهش کنم.

2- طریقه خرید هندونه توسط بابام: بو کردن هندونه، پرت کردن و گرفتنش از رو هوا، وزن کردن با دست، شمردن خط های هندونه، زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر، نگاه عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی (که آره آقا من این کارم)، خریدن هندونه، آوردن به منزل، همه رو چنگال به دست جمع کردن، دست و سوت و جیغ و هورای حضار، پاره کردن هندونه، پذیرایی از اهل منزل با هندونه سفید با طعم خیار.

3- می دونید تنفر برانگیزترین آدم کیه؟ اونی که تو جواب ابراز علاقه، بهت میگه مرسی!

4- به بعضی ها باید گفت، یه ذره صورت رو آرایشت مونده.

5- یه آدم خسیسی داشت آدرس خونشون رو به دوستش می داد: میای از در ورودی آپارتمان، داخل می شی میری سمت آسانسور، دکمه طبقه نهم آسانسور رو با آرنج می زنی. وقتی اومدی بالا از آسانسور که بیای بیرون، سمت چپ خونه منه. با آرنج در میزنی و منم در رو باز می کنم. دوستش میگه: به نظر آسون میاد ولی چرا باید با آرنج در بزنم؟ طرف میگه: چی؟ یعنی دست خالی اومدی دیدنم؟

6- می گم فیزیک خیلی آسون می شد اگه سیب به جای زمین می افتاد تو سر نیوتون راحت می شدیم.

7- آیا می دانید زبان ایرانی ها مختصرترین زبان دنیاست؟ مثال: جمله «میری سریع این کار و انجام میدی و برمی گردی»، فقط با یک کلمه بیان می شود: «اومدیا»!

8- واقعا چرا تا مدت ها دفتر 80 برگ نداشتیم؟ 60 کم بود، 100 زیاد؟ مشکلاتی برای تحصیل داشتیما.

9- تو چین اگه شکست عشقی بخوری چند برابر زجر می کشی، لامصب هر طرفو که نگاه می کنی قیافه عشقت میاد جلو صورتت.

10- با کلی ناز و ادا رفتم جلوی بابام میگم موهامو کوتاه کردم خوشگل شدم؟ یه نگاه بهم کرد گفت جلل الخالق خدا چی ساخته نگاه کن تو رو خدا. منم کلی ذوق مرگ شدم دیدم داره اشاره می کنه به تلویزیون: «راز بقا در حال نشون دادن دوتا شامپانزه».

11- به یاد اونی که نگفت من با بقیه فرق دارم، ثابت کرد.

12- نشستیم کل خانواده داریم فیلم نگاه می کنیم تیکه حساس فیلم، بابا گوشیش زنگ می خوره جای اینکه بره تو اتاق صحبت کنه، خیلی شیک و مجلسی همونجا می شینه و صدای تلویزیون رو کم می کنه! پدر جان، ما در نقش گلدونیم؟

13- عمو زنجیر بافت؟ بله. زنجیر منو بافتی؟ بله. تا اینجاشو حرفی ندارم. بعد از این شاعر یکدفعه جو می گیرتش میگه پشت کوه انداختی؟ بله. خب مرد حسابی این همه زحمت کشیدی زنجیر بافتی برای چی پشت کوه انداختی؟ و در آخر هم شاعر به طور کل باباها رو تبدیل به بز و گوسفند و سگ و گربه و اینا می کنه. بابا اومده. چی چی آورده؟ نخود و کیشمیش. با صدای چی ... و اینگونه بود که ما خل و چل بزرگ شدیم.

14- وقتی بچه بودم هر وقت می گفتن واسه شفای مریضا دعا کنید، اول از همه واسه شفای قلب مریض میزوگی دعا می کردم.

15- هیچ وقت از مشکلات زندگی نارحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگرها می دهد.

16- پدر و مادرم سر پول دعواشون شده، در آخر به این نتیجه رسیدن من به هیچ جا نرسیدم و بدبخت شدم. زندگیه داریم؟

17- من از آن روز که «دربند» توام تو هم «درکه» منی.

18- اصولا مخالف خودکشی هستم مگر اینکه عکس شناسنامم پخش بشه.

19- این روزها گرونی اینقدر بیداد می کنه که جیبم دیگه جواب نمی ده. جواب که نمی ده هیچ، تازه سوال هم می پرسه!

20- قدیما به کسی که به پات می نشست می گفتن: وفادار، الان می گن: سیریش.

21- یاد زمانی که تو آرایشگاه مردونه فقط مو کوتاه می کردن بخیر.

22- بیماری یخچال گرایی چیست؟ نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن در یخچال می کند، در حالی که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا می داند که چه می خواهد.

از علائم این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج می شود. سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می گیرد، در یخچال را باز می کند، چیزی برنمی دارد، در را می بندد، این بیماری به وفور در میان متولدین دهه های 60 و 70 به چشم می خورد.

23- نصیحت یه مرد به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش، بی توجه از بغلش رد شو، این کار از صدتا فحش براش بدتره.

24- پولمیذاری تو موسسه ورشکست میشه، می ذاری بانک اختلاس می کنن، میدی به مامانت پس نمی ده بهت، پیش خودت نگه می داری خرج می شه، بعد می گن چرا طرف اعصاب درست درمون نداره.

25- دانشمندان بر این باورند که 789032157 هزار نفر در دنیا دچار تنبلی مفرط هستند. خب توام جزوشونی خوندی عددو؟ نخوندی؟...

26- زن داداشم پاش رفته رو سوسک، شب موقع خوابیدن پاشو از تخت آویزون کرده که از خودش دور باشه. نمی دونم دادشم با چه انگیزه ای ادامه می ده به این زندگی.

27- دیشب ضربه روحی عجیبی خوردم؛ وسط خواب بالشتمو اونوری کردم دیدم اونورشم گرمه، خدا قسمت نکنه.

28- سخت ترین کار تو دوران دانش آموز بودن، خوردن نارنگی زیر میز بود! لامصب بوش تا دفتر می رفت.