+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:2 توسط محمد زارع زاده ( گل سرخ غریب آشنا )
|
زندگی باید کرد ! گاه با یک گل سرخ گاه با یاد گل سرخ گاه با یادگار گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کمرنگ زندگی باید کرد ! گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد ! گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد ! گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید روئید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ............ روزگارت آرام ........ "دوستت دارم" را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است . دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن ! که فشانی بر دوست ، راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست ! یه قدم مانده به خندیدن برگ/ یه نفس مانده به ذوق گل سرخ/ چشم در چشم بهاری دیگر/ تحفهای یافت نکردم که کنم هدیهتان/ یک سبد عاطفه دارم همه ارزانیتان دیروز به دیدنم آمده بودی با یک دسته گل سرخ نگاهی مهربان ؛ همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و تو از من دریغ میکردی ، گریه کردی و گفتی دلم برایت تنگ شده است و من فقط نگاهت کردم وقتی رفتی اشکهایت سنگ قبرم را خیس کرده بود روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود