عطری که از حوالی پرچم وزیده است / ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا / صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

 

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن . . .

 

سلام من به محرم, محرم گل زهرا

به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا . . .

 

بر سینه ی من نوشته بین الحرمین

نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین . . .

 

محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .

 

برای باغبان یاس آفریدند / علی را أشجع الناس آفریدند

وفا داری و مردی و شجاعت / یکی کردند و عباس آفریدند . . .

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است

ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . .

 

همواره تجّسم قیام است حسین (ع)

در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز

دل چسب ترین شعر کلام است حسین (ع) . . .

 

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)

هر چیز که داشت بی ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران

آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟ . . .

 

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز

خورشید ، فرا ز نیزه ها مانده هنوز

در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون

از رونق دشت کربلا مانده هنوز . . .

 

کربلا دارالنعیم زینب است / کعبه خود تحت حریم زینب است

عمر زینب فخر مولا بود و بس / او به زهرا المثنی بود و بس . . .

 

از محرم شدو دلها شکست

از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد

از عطش خاک کمرها شکست . . .

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است

ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . .

 

سلام ما به محرم، به غصه و غم مهدی

به چشم کاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام ما به محرم، به شور و حال و عیانش

سلام ما به حسین و به اشک سینه زنانش . . .

 

دلم دریاچه ی غم شد دوباره / قد آیینه ها خم شد دوباره

صدای سنج و دمام اومد از دور / بخون ای دل محرم شد دوباره . . .

 

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان

پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید

همواره حسین ، مقتدا بایدمان . . .

 

یا ابا عبدالله (ع)

آمدم از سفر و جز غمم، احوال نبود

این چهل روز کم از غصه‌ی چهل، سال نبود

با سرت بودم و فکر بدن ات می‌کُشتم

کاش آنروز نمی دیدم و پامال، نبود

 

تا کرب و بلا هست ، زمین را عشق است

آه دل همواره غمین را عشق است

هر چند که هیچ است همه ارزش ما

مجنون حسینیم ، همین را عشق است

 

جابر این جا حرم محترم خون خداست

هر طرف سیر کنی جلوه ی مصباح هداست

غسل از خون جگر کن که مزار شهداست

سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست

 

گفت ضمایر را بشمار

گفتم من ، من ، من ، من …

گفت فقط من !!!؟؟؟

گفتم آری همگی رفته اند زیارت ارباب و فقط منم که اینجا تنها مانده ام…

 

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده

در عزای اربعینت جان او بر لب شده

او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود

بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده

 

از کودکی به گردن ما شال ماتم است

نابرده رنج ، گنج به ما داده ای “حسین”

 

یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است

این زن صدایش آشناست، ای وای من او ” زینب ” است…

 

دیده خونبار دارد آسمان کربلا

هست تا در انتظار کاروان کربلا

روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی‏ست

تشنه کامی‏ها به دشتِ بیکران کربلا

 

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد…

 

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست کز اسیران ره شام خبر می آید

 

تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر

حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین

گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک

رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین

 

درسی که اربعین به ما میدهد، زنده نگهداشتن یادِ حقیقت

و خاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است . . . مقام معظم رهبری

 

به یاد کربلا دل‏ها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است…

 

غرق تلاطم شده بحر محیط

یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین

جان جهان باد فدای حسین

 

اربعین از راه می‌رسد…

ره وا کنید قافله سالار می رسد

یک قافله اسیر، عزادار می رسد

برخیز یا حسین سری دست و پا نما

دلبر برای دیدن دلدار، می رسد

حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی

باشد تو ناز کن که خریدار می رسد

سر الحسین سینۀ سینای زینب است

آری حقیقتِ همه اسرار، می رسد

بالا بلند بودم و حالا خمیده ام

پر غم ترین زمانه‌ی دیدار می رسد

عباس کو که صبر عقیله سر آمده

ناموس حق ز کوچه و بازار، می رسد

بر روی قبر، پیرهنت پهن می کنم

جانم به لب ز گریه بسیار می رسد

تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام

نیزه به دست لشگر اشرار، می رسد

گویا هنوز می‌شنوم زیر دست و پا

فریاد العطش ز لب یار، می رسد

آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم

قبرت به روی سینه ام، این بار می رسد

هر جا که شد غرور مرا دشمنت شکست

زینب غمین از آن همه آزار، می رسد

آه رباب و قبر به هم خورده علی

لالایی اش از آن دل غمدار می رسد…