با تمام احترامی که برای “شما” قائلم

اما “تو” را دوست دارم !

************

من با همه فرق دارم !!!

چون من تــــــــو را دارم …

************

بودن تو دلیل نمی خواهد

تو خودت دلیل بودنی

بودن من را دلیل باش …

************

دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت

تو ساده باور کن که من سخت دوستت دارم …

************

با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم که به جای خانه

برای عشقمان جاده خواهم ساخت …

************

با مداد کودکیم مى نویسم دوستت دارم

چون کودکى هیچوقت دروغ نمى گوید !!!

************

دلگیرم که سرمای دوری ات

خانه ام را سیاه کرده است

و دودکش ها

نفس شان از جای گرم بلند می شود

************

ردیف وقافیه نمی خواهد !

بوی آغوش تو ،

هر دیوانه ای را

شاعر می کند...!!!

************

دارم تقویم زندگیمو ورق میزنم

روزای با تو بودن یه طرف

روزای دیگه م برن به جهنم...

************

تو که نباشی

میانِ سربه‌راهی و روبه‌راهی

هـیـچـ کـدام را نیستم

آ و ا ر ه ا م

تو که نباشی . . .

************

مادر بزرگ!

حنایت رنگ ندارد دیگر.

او که آخرِ قصه قرار بود بیاید

اول قصه رفت!

************

گاهی بوسه های وقتِ خداحافظی معجزه میکنند ...

رفتنت را برای همیشه به تاخیر می اندازند ...

************

دوستت دارم ها را سنجاق می کنم

به موهایت

شانه می کنی ، طغیان گرهای مشکی را

کف اتاق پر می شود از دوستت دارم ها

************

انسان‌هايي بوديم که به پاک کردن عادت داشتيم

ابتدا اشک‌هاي‌ مان را پاک کرديم سپس يکديگر را...

************

منم

پرِ افتاده ی پرنده ای

که پرواز کرده است

این من دگر من نیست...

************

درگیر ِ من خواهی بود...

و تظاهر می کنی

نیستی،

مقایسه، تو را از پا در خواهد آورد

من،

می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام...

"تو"

دیگر

خوب نخواهی شد ...

************

روزهایم بی باران چه سخت

می گذرند

و چه بیهوده,

من به هیچ نزدیکم

و دلم

هوای پاییز چشمانت را کرده,

یکبار ببار!!!!

************

مثل تو مثل دست هايت، بي خودي سردم

ديگر جوابم كرده حتا قرص سردردم

دوزاري ام از شاخه ها افتاد؛ پاییز است!

پشت چراغ زرد ماندم يا خودم زردم؟

شاعر صدايم مي كنند اما نمي دانند

حتا به فصل سرد هم ايمان نياوردم

عاشق شديم و بي خودي مشكل تراشيديم

حافظ به من مي گفت! من باور نمي كردم

مي خواستم بگريزم از روياي آغوشت

از گريه روي شانه هايت سردرآوردم

اول تو از اينجا برو قول شرف با من

هر روز دنبال تو... نه! دور تو می گردم

************

عشق برخي اوقات تحمل كردن است اينكه با وجودِ زخم‌هاي زندگي

بتواني هنوز پا برجا باشي...

عشق گاهي زندگي با سينه‌ايي بدونِ نفس است

و بدان كه مرگ، قلبي است، بدون عشق

عشق برخي اوقات سنگين است. همچون، سنگينيِ لياقتِ دوست داشتهِ شدن

عشق برخي اوقات زندگي دوباره است

عشق

زنده نگه داشتنِ كسي در درونت است با وجودِ فاصله‌هاي دور...

************

ساده دلانه گمان میکردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد! در چمدانی که باز کردم، تو

بودی هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت

و تمام روزنامه های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند! به تماشای هر نمایشی رفتم تو را

در صندلی کنار خود دیدم! هر عطری که خریدم، تو مالک آن شدی! پس کی؟ بگو کی از

حضور تو رها میشوم! مسافر همیشه همسفر من!