جملاتی زیبا ارزشمند و تاثیرگذار... بیست و ششم
حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
دکتر علی شریعتی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان .
هر سلام،سر آغاز دردناک یک خداحافظی ست...
بار دیگر شهری که دوست میداشتم
نادر ابراهیمی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آزادی تعریـف مشخصی نداره،
اگــه در ِ توالت رو به روی آدم قفل کنن، معنای آزادی میشه اتاق نشیمن.
سقط جنین علیرضا میر اسدالله
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
همه ما یک چیز می گوییم و خیال می کنیم از سایرین بیشتر رنج کشیده ایم
ولی غم برای همه یکسان است، یکنواخت مثل داستان های عشقی.
گرادزیا دلِدا
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
شما چطور میتوانید بگویید که عاشق یک نفر هستید
در صورتی که هزاران نفر در دنیا وجود دارند که شما به آنها بیشتر عشق میورزیدید
اگر آنها را ملاقات میکردید؟اما هرگز نکردید
ما باید بپذیریم که عشق, تنها, نتیجه ی یک ملاقات ست
چارلز بوکفسکی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اگر موضوعی را مدام برایتان تکرار میکنند
بدانید که به احتمال زیاد آن موضوع یک دروغ است !
نوآم چامسکی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بزرگ ترین پشیمانی ام،
ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود
که لیاقت ِ تنها یک کلمه را هم نداشتند...
ایلهان برک
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
میروم زیر خاک، که هزار سال دیگر برسم به دست آدمی که
بدون ترس بتواند بگوید دوستت دارم !
شرق بنفشه
شهریار مندنیپور
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مادرم همیشه میگفت یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد،
باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد.
دفترچه ممنوع آلبا دسس په دس
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم
و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.
ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند،
بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره.
دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را.
عامه پسند چارلز بوکوفسکی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
پرنده گفت : راستی چرا پر زدن رو کنارگذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید ولی باز خندید.
پرنده گفت: نمیدانی چقدر جای تو در آسمان خالیست.
انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد .
چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم
که پر زدن از یادشان رفته است.
درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است
اما اگر تمرین نشود فراموشش میشود ...
بالهایت را کجا جا گذاشتی نظر آهاری
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم.
دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم.
گرسنگی از یادم رفته بود.
یک روز فروغ پرسید: کی ازدواج می کنیم؟
گفتم: اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن
و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن
و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم
و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی
و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم،
و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید
و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو
و فریزر و فریزر و فریزر باشی.
هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم.
نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا
می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست.
عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد!
عشق روی پیاده رو مصطفی مستور
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
"مردي كه زني را دوست دارد ، تنها به نقص هاي معشوق ، به هوس ها و ضعف هاي او
نيست كه وابسته است: چين هاي صورتش ، خال هايش ، لباس هاي ژنده اش ، و يك
وَري راه رفتن اش ، او را استوارتر و بيرحمانه تر از هر گونه زيبايي به زن وابسته مي كند
.اين را ديري است همه مي دانند.اما چرا؟ اگر اين نظريه درست باشد كه مركزِ احساس
در سر نيست ، و اين كه ما از پنجره ، يك تكه ابر ، يك درخت ، نه در مغزمان ، بلكه در
جايي كه مي بينيم شان ، تجربه ي احساسي به دست مي آوريم ،پس وقتي نيز به
معشوقمان نگاه مي كنيم ، از خود دور مي شويم ؛ اما اين بار در آزادي پر تنش و سراسر
از خود بيخود شده.احساسات ما ، همچون فوجي پرنده ي خير شده در تلالوهاي زن
محبوبمان پر و بال مي زند. و همان طور كه پرنده ها در كنجِ پر شاخ و برگ درختي پناه
مي گيرند ، احساسات نيز به درون چين هاي پر سايه ، و به سوي نقاط ضعف پنهان و
حركت هاي ناشيانه ي بدني كه دوستش داريم مي گريزند و آن جا آرام و قرار مي گيرند
؛ و هيچ رهگذري حدس نمي زند كه دقيقاْ در همين جاست ، در همين جاي پر عيب و
سرزنش آميز ، كه برقِ شتابناكِ عشق لانه كرده است."
والتر بنيامين خيابان يك طرفه