گلبرگ سرخ جملات عاشقانه شماره شصت و هفتم
لب هایت طعم سیب می دهند !
میخواهی آدمم كنی؟
چـــــــرا آرامش دهنده تریـــــن صدا
باید واسه کســی باشه که دوست نداره؟؟
حضور بعضـــی آدم ها درست شبیـــه دانه انگـور است...
ماندنشــــان، اگرچــه یک روز...
اما سرنوشـــت آدمی را به مستـــی می کشانـد...!
برایم دعا کن! ...
اجابتش مهم نیست! ...
نیاز من به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی …
با عشق
تنفس هم یک حادثه ی تازه است
و تـــــــو ؛
هنوز با تمامِ نبودنت
تمام بودن منی . . . !
ما هیچوقت بههم نمیرسیم
همیشه سوزنبانی هست
که بهوقتِ رسیدنمان
خطها را عوض کند!
خواســـتن تو ، انقلاب است ...
در ذهـــــن من
وقتی تمامیه احساسم
برای تو، نــیاز میــشود ...
تکرار همه چیز تو دنیا سخته کننده است
اما تو مثل نفسی ، تکرارت تضمین زندگیست . . .
گیسوی تو قصه ای پر از تعلیق است
جمعی است که حاصلش فقط تفریق است
موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چقدر نستعلیق است
..:: جلیـل صفـر بیــگی ::..
از وقتی که تــو رفتی ، آینده هیچ وقت نیامد که هیچ
گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .
بعضی ها هستند که
ادم دلش میخواد
سرشو بذار رو پاشون
و بخوابه
تا دنیا تموم شه
از بس آرامش بخشن...
این منم که گم شده ام
یا تویی که پیدا نمیشوی ...
نمی دانم گناه توست
یا عیب چشمهای من؟!
اینکه بعد از تو
تمام عالم از چشمم افتاده اند
زمین قانون عجیبی دارد،
هفت میلیارد آدم
و فقط با یکی از آنها
احساس تنهایی نمی کنی
و خدا نکند که آن یک نفر
تنهایت بگذارد،
آن وقت حتی با خودت هم
غریبه می شوی...
معلم روی تخته سیاه نوشت...
کاشف ارام ترین اقیانوس دنیا کیست؟
بی درنگ یادت چشمانت افتادم...
گفتم:من
صد سال که تنها باشی
جز در خیال یک درخت
هیچ جایِ آرزوهایِ سبز جا نمیگیری..
یکبار با قطار آمدی
صدبار پی هر قطار دل ما تنگ میشود...
پاييز رفت و هنوز صداي خش خش برگ هايش گوشم را مي نوازد
از خاطرات پاييز بادهايش برايم ماند و يك نيمكت خالي كه از رفتن تو ...
همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند.
البته اگر به قصد نابودی کل زندگی ات نیامده باشد!
باز هم صداي برگ ها...
تو عاشق ترين فصل من بودي كه ديگر بازگشتي برايش نيست...
اينجا ديگر هميشه زمستان است!
چه نُتِ غم انگیزی دارد
بوقِ انتظارِ تلفنی
که به سلام ات نمی رسد.
هیچکس ﺑﻌﺪ کسی ﻧﻤُﺮﺩﻩ .....
ﻭﻟــــــﯽ ؛
خیلی ها ﺑﻌﺪِ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻥ !!!
ما به همین هست و نیست ها
عادت کرده ایم
گاهی هست ، گاهی نیست !
دل من حوصله کن ، داد زدن ممنوع است
کم کن گِله ، فریاد زدن ممنوع است
بین این قوم که هر کار ثوابی ست کباب ، دلِ دلسوخته را باد زدن ممنوع است
تیشه بر ریشه فرهاد زدن شیرین است ، حرفی از شیرین پیش فرهاد زدن ممنوع است
شادی از منظر این قوم گناهی است بزرگ ، بزن آهنگ ولی شاد زدن ممنوع است
برنگرد .....
کمی عوض شدم ...
دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم ...
به کسی تکیه نمیکنم ...
از کسی انتظار محبت ندارم ...
خودم بوسه میزنم بر دستانم ،سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم ...
نگران خودم میشوم ...
برای خودم هدیه میخرم ، با خودم ساعت ها حرف میزنم ...
در دنیای خودم کسی حق ورود ندارد جز خودم ....