بگو اروند

بگو کارون

بگو از رزمنده ورزمنده هایت

که چگونه تو را جاودان ساخت

در سوم خردادی از تاریخش

ورشادتت در زمان جاریش

 

در میان کرخه و کارون خون سفر گرفتی

از خاک تا خدا و ز ماده تا غیب

برای فتح خرمشهر

 

خرمشهر دشنه‌ای است به قلب استکبار

خرمشهر شعله ز آتش عشق الهی است

که در صحاری شبهای بی‌نشان

خرمشهر، شاخه‌ای از یاس بنفش است کز پشت دیوار غیب

 

اینک آزاد است، آزاد

هجرت قلب مهر من رها ز دسیسه شیطان

آزاد است به همت مردان

اینک برادر

دندان بر جگر بنه

ای راهیان قافله

ای برادر

می‌دانم برای فتح خرمشهر

با کوله باری از فشنگ و مسلسل

و بادی که در سحر عشق به ترتیل آیه آیه قرآن نشسته است

 

خرم آن شهر که در کشور دل جا دارد/کوچه ای پر زگل لاله حمرا دارد

 

شهیدم! محمد! برادر! منم

که در شهر خونین قدم می زنم

 

خرمشهر! هرگز از خاطر نخواهیم برد صمیمیت سیال تو را، بوی نخلی کتفهایت را و شرجی ات را

 

با اینکه هزار بار ویران شده ای/در خاطر ما هنوز خرمشهری

 

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه/هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

 

هنوز هم از بندرگاه بوی عرق تن کارگران می آید

باز گشته ایم تا این زخمی را که بر گرده خونین خاکمان نشانده اند التیام دهیم

 

شهری که می گویند شهر خورشید باشد، همین جاست

شهری که یوسف در آنجا ترس از برادر ندارد

 

تو همچون غنچه های چیده بودی/که در پرپر شدن خندیده بودی

مگر راه حیات جاودان را/تو از فهمیده ها، فهمیده بودی

 

آه این کشف جاودان خونین شهر را با کدام زبان باید سرود؟

بگذار جهان بداند بر این قوم قهرمان چه گذشته است

بر خرمشهر که درود عشق، هزاران بار بر خاک مقدس و پاکش باد

 

آه خونین شهر من، ای شهر من/دشمنت کی می رهد از قهر من

 

گرچه کارون باشد از ما تشنه تر بر آب عشق

همچو خرمشهر جاری آب دارد تاب عشق

جاودان خرم بمان، ای شهر نام آور که رفت

بر فلک آوازه ی زخم تو، از مضراب عشق

 

باز خونین شهر ما، خرم شود/باز هر گلدسته ای پرچم شود

 

خرمشهر دستان اهتمام پر از خالی، چشمان انتظار نمکسود، دل های داغدار

شگفتا، امیدوار مثل اوان جنگ، این جا هنوز جنگ به پایان نمی رسد

 

شهری که درآمد و شد کهکشانی از ستاره های خون آلود

پیروزی را معنا کرد و استقامت را تفسیر، هنوز هم میل بودن دارد خرمشهر

 

بلند آستان، شهر خونین ما/ز تو خرم، آیین ما، دین ما

 

ای شهر خرم شهر، ای خاک گهرخیز/ای سینه، پر آذرت از غصه لبریز

 

به شهر سوخته سرفراز می گویم/که ایستاده چنین در فراز می گویم

 

ای شهر همیشه سبز و خرم/از خاطره ها نمی شوی گم

 

ای چشم هایت تا ابد بیدار، خرمشهر/وی کوه عزمت همچنان ستوار، خرمشهر

 

خانه ام روزی در اینجا بود و نیست/آن طرف همسایه ما بود و نیست

 

نیست در دیباچه یاد تو جز تصویر فتح/آنچه در پیکار، شیران دلاور دیده اند

 

غم عظیم دل ما به دور شد زین فتح/که جان مام وطن باد از شما مسرور

 

مژده فتح خرمشهر در ساعت چهار بعد از ظهر در خیابان آزادی غریو شادی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}