خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم / توی چشام نگاه نکنی این لحظه های آخرم / آخه چطور دلم بیاد چشاتو گریون ببینم ؟

 

باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ، به دنیا میگویم : خداحافظ

 

گفتی خداحافظ ! گفتم نمی خواهی مرا ؟ باشد نخواه ! اما ای کاش می گفتی چرا ؟

 

باران باشد ، تو باشی ، یک خیابان بی انتها باشد ، به دنیا میگویم : خداحافظ

 

از تو تنها یک حس مانده با من امشب که تو را گم بکنم ، پیش بیهودگی احساسم

آخرین بار ، سلام  آخرین بار ، خداحافظ

 

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !

اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !

اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !

اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ …

 

پرستو ها چرا پرواز کردید / جدایی را شما آغاز کردید

خوشا آنانکه دلداری ندارند / به عشقو عاشقی کاری ندارند

خداحافظ برای تو رهایی / برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان / ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

 

میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی ولی هیچوقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با خداحافظی بعضی ها از چشمت جاری میشه

 

اگه می دونسنتی قطره ی بارون هنگام جدا شدن از ابر چه حسی داشت !

اگه می دونستی یه بندر هنگام رفتن کشتی ها چقدر تنها میشد !

اگه می دونستی درخت کاج هنگام پر کشیدن پرنده ها چقدر غمگین می شد !

اگه می دونستی با رفتنت چه آتیشی به جونم کشیدی اینقدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

 

خدا لعنت کند بر واژه ها حتی خداحافظ !

که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ !

سکوت افتاده مثل رعشه ای بر استخوانهایم

شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

 

تو رفتی شاخه عشقم شکسته / به چشمم شبنم حسرت نشسته

نگاهی هم نکردی وقت رفتن / نگاهی که سراسر اشک بسته

 

خدا را دوست دارم !

حافظ را هم !

ولی خداحافظ را نه

 

میروم شاید کمی حال شما بهتر شود / میگذارم با خیالت روزگارم سر شود

 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

 

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی / خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم / خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !

 

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای

خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .

 

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار / منو از خاطره کم کن ٬ تا ابد خدا نگهدار . . .

 

رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی

وبرایم دستی تکان دهی . . .

 

ای کاش آشنائیها نبود یا به دنبالش جدائی ها نبود

یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی جدا . . .

 

گفتی محبت کن برو / باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی / دارم محبت می کنم . . .

 

از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک ، سخت ست ؛ ولی انگار باید

بگویم خداحافظ .ای تمام آن چه دارای ام بودی در این روزگار سخت ، خداحافظ .

 

خداحافظ همیشه سخت ترین کلمه است برای بازگفتن… بر لب که بیاید دیگر باید رفت ! … می روی ؟