گلبرگ سرخ شعرهای زیبا شماره هفدهم
دست دلم را میگیری؟
دست دلم را میگیری؟من اما هنوز اول قصهام؛ قصه همان دلی که روی اولین پله مانده است، دلی که از بالا بلندی واهمه دارد، از افتادن.
پایین پای نردبانت چقدر دل افتاده است!
دست دلم را میگیری؟ مواظبی که نیفتد؟
من هنوز اول قصهام؛ قصه هزار راه و یک نشانی.
نشانیت را اما گم کردهام. باد وزید و نشانیات را بُرد.
نشانیات را دوباره به من میدهی؟ با یک چراغ و یک ستاره قطبی؟
من هنوز اول قصهام. قصه پیله و پروانه، کسی پیله بافتن را یادم نداده است. به من میگویی پیلهام را چطوری ببافم؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:8 توسط محمد زارع زاده ( گل سرخ غریب آشنا )
|