گلبرگ سرخ شعرهای زیبا شماره پنجم
من تنهایم تنها تر از تنها
قصه ها تمام شدند
و رقص های پاییزی برگهای اشک
در خاطرات خشک و یخیمان فرسود شد
از تمام رودهای به دریای تنها
یکی از تو باغ می گذرد
پس من قایق پوسیده و آغشته به اندوهم را
در کدام رود به آب بیاندازم؟
ببین صدای مبهم تاریکیم را
چگونه بزاق مخیله یک انسان را به سر کشی وا می دارد
و از تمام خیالات بی پیکر یک تنهایی سهمگین باقی می گذارد
و اما
چیزی به جز یک واقعه بر جای نخواهد ماند
نامه هایم دردناک است
سخنانم سوز ناک
من تنهایم آری تنهایم انقدر تنهایم که کلمه تنهایی از قاموس لغاتم هیچگاه از بین نمی رود
می دانم من توانایی ندارم من به بن بست رسیده ام
به بن بستی بزرگ که از دو طرف بسته است و جایی برای خروج از تنهایی وجود ندارد
من آنقدر نا امیدم که امیدم بهم قهقهه می زند
اخه در تمام زندگی این جمله پیش رومه که من تنهایم تنها تر از تنها و حق یه تنها مرگ و بن بسته