گلبرگ سرخ جملات عاشقانه شماره سی و هفتم
حالا که جاذبه به سمت توست
تو بگو
چگونه سقوط نکنم؟
می خندی،
قندهای عالم در دلم آب می شود
لبخند شیرینت
پایان روزگار تلخ من است...
بلیط خریده ام.
ردیف جلو.
تنها.
برای خود آواز می خوانم.
کف می زنم.
ممنونم...
دستهايم هميشه سردو خاليست ، صورت زيبايي هم ندارم ،
لباسم هم مثل خودم كهنست، براي عاشق نشدن همينها كافيست... .
دست های تو
تصمیمم بود
باید می گرفتم و
دور میشدم...
درون مــن
خاطراتی موج میــــزند
که مدام
طناب میشــــــود
بر گردنم
چهار پایه ای نیست ...
من از ارتفاع رویاهایم
سقوط کرده ام !!!
چه راههایی که نرفته ام
چه کارهایی که نکرده ام
چه فیلم ها
چه کتاب ها
چه ... .
هیچ چیز "تو" نمی شود ...
برای اینکه صبحمان را
به شب برسانیم
باید انچه را که نه سر دارد
و نه ته توجیه کنیم
و به خود بگوییم که چیستیم
و چرا هستیم
و چرا همه چیز هست...
احساس غربت میکنم وقتی کنارم نیستی
با اشک خلوت میکنم وقتی کنارم نیستی
تصویر زیبای تو را کنج دلم چسبانده ام
او را زیارت می کنم وقتی کنارم نیستی
برای اینکه دوستت دارم
میتوانی بروی
برای اینکه دوستت دارم
سکوت میکنم
برای اینکه دوستت دارم
چشم می بندم به دروغ
برای اینکه دوستت دارم
زیبائی ها را نگه می دارم
برای اینکه دوستت دارم
تو ازادی...
ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﯿﺶ ...
ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻮﺳﻪ !
ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﻮﺩﻧﺶ ،
ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺲ ﺗﺤﺴﯿﻨﻪ ...
ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ !
ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺲ ﺗﺸﮑﺮﻩ ...
ﻭﻟﯽ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ؟!
ﻋﺎﺷﻘﺸﯽ ...
ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ ... !!!
هربار من
تو را
برای شعر
برنمی گزینم،
شعر مرا
برای تو
برگزیده است.
در هشیاری به سراغت نمی آیم؛
هر بار از سوزش انگشتانم
درمی یابم که باز
نام تو را می نوشته ام...
گفتند شعرهای من
جوشش دریاست
خروش رود
بیشک کمی بالاتر
به چشمهای میرسند
که تو هستی...
باید بخندم پیش تو بغض ِ صدایم را
بیرون بریزم مثل هر شب قرص هایم را
باید ببخشی که بدم، خیلی «غلط» دارم!
با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم
من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت
تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...
بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم
با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!
خب آدمی ست دیگر, دلش تنگ می شود, حتی برای کسی که دو ساعت پیش برای اولین بار دیده . . .
الان باید علامت تعجب بگذارم جلوی این جمله؟
آدم ها از یک جایی در زندگی ات پیدا می شوند که فکرش را نمی کنی,
از همانجا که گم می شوند, تعدادشان هم کم نیست, هی می آیند و می روند, اما . . .
این تویی که توی آمدن یکی شان گیر می کنی, و وای به حالت اگر که او فقط آمده باشد سلامی بکند و برود!