گلبرگ سرخ جملات عاشقانه شماره سی و ششم
مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن
آدمهای زیادی دور و برم دارم
آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن " است
مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن
کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به
همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی
که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
واقعیتها را باید آنگونه که هستند ببینیم
و نه آنگونه که ما دوست داریم باشند ...اگر که بدنبال حقیقت هستیم ..
رفتنـَت آنقـَدر معلـُوم بـُود که اگر نمےرفتے تعجـُب مےکردم
وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم
پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم
وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم
و همچنان تنها می مانیم
چشمانم را می بندم …
خواب مرا می برد…
و رویایی تو را در نبودنت برایم به رخ می کشد
میدانی؟نمیشود زمان را برگرداند…
باید با زمان رفت…
باید با زمان گم شد …
باید در انتهای زمان به آغاز تو رسید ….
خدایا
از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار.
نگاهی ،
یادی ،
تصویری ،
خاطره ای
برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد
روزی چقدر عاشق بودیم
اینجا آسمان از دل من تیره تر است ، روزگارم ابریست
من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست
مهربانم روزگارم ابریست
کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی . . .
دیدن عکست تمام سهم من است
از "تو "
آن را هم جیره بندی کرده ام
تا مبادا
توقعش زیاد شود!!
دل است دیگر . . .
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!
دلتنگی
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
همه ات را آتش میزند . . . .
یاد سهراب بخیر
آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود گر نشود
حرفی نیست
اما نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست ..
ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند , کمی هم از پستی هراس داشتند !!
مرگ بزرگترین خسارت زندگی نیست.
بزرگترین خسارت زندگی اون چیزی است که تو دل ما میمیره
در حالی که هنوز زندهایم
درد . حرف نیست
درد . نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
دلم که تنگ میشود
دست به دامان پنجره ها می شوم
دلم که تنگ می شود
بوی خاک باران خورده به دادم می رسد
خاک باران خورده
برگهای خیس
خدای مهربان
تنهایی که فشار می آورد
همه نیست می شوند !
نه شکارچی ، نه تفنگ ، نه گلوله
هیچکدام نمیدانستند که پرنده برای جوجه هایش غذا می برد
خدایا تو که می دانستی ….
دلبستگی مثل برگ درخته وقتی از درخت کنده میشه باز به پاش میفته…
مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بیقرارت شوند ..
تـو چـه میدانی
از حـالُ روز ڪـَسی ڪـﮧ
دیگــر هیــچ نـِگاهی
دِلــَش را نمیلَرزانــَد …
روزگار را گذراندیم که به خوشبختی برسیم
اما دریغ که خوشبختی همان روزگاری بود
که گذشت
میدانمـ روزیــــــ تو میـ آییــــــــ
بهـ امید آمدنتـــــــــــ ـهر روز
در شهــــــــــر سرگردانمــــــ …..
سرا پا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود ما دیدهایم
اگر خون دل بود ما خوردهایم
اگر دل دلیل است آوردهایم
اگر داغ شرط است ما بردهایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گردهایم
گواهی بخواهید: اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
قلبی که به یک لحظه دو صد عشق پذیرد
باید که چنین قلبی ز اندوه بمیرد
بی عشق و محبت نتوان زیست ولیکن
یک قلب چگونه دو محبت بپذیرد؟!؟!؟!؟!؟
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..
عاشق که شدی کوچ میکنند!!
بی خوابی شب هایم را به چه تعبیر کنم
که شب آرامش نگاه تو را
برایم زمزمه می کند.
آرام بخواب که من بی قرارم،
بیدارم
تا تو آرام بخوابی.
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست
من ، تو…
مقصر ویرگول است!!!!!
از بنبست برگشتم
به خیابانی باز
بازِ باز
بیا نگاه کن
انتهاش
به هیچ جا نمیرسد
تمام درد من این است
یک نفر در زندگی من هست
که نیست
جلوتر نیا!
خاکستر می شوی.
اینجا دلی را سوزانده اند…
دوست دارم پاهاومو بغل کنم و پشتو کنم به دنیا و بگم:
دیگه بازی نـــمی کنم ……..!
دیروز که فریاد زدی دوست دارم گفتم… نشنیدم لطفا بلندتر!!!
امروز که اروم گفتی دیگه دوست ندارم گفتم... هیس چرا داد مینزنی؟؟؟!!
دلتنگی
عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه
همه ات را آتش میزند . . .
با باد همدردم،
عمریست …
دنبال قرار خویش می گردم
هوا سرد است
یاد تو را می بافم بر تنم
تا خود تو
روزی بیایی شاید…
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟
انکارش …
وقتی ترو از دست دادم اشکی نریختم چون تمام اشکام رو واسه به دست اوردنت ریختم
عین شین قاف جدا از هم باشن هیچ معنایی ای ندارن….
اما در کنار هم معجزه ایی میکنن به اسم عــــشـــق
گـل یا پــوچ؟
دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن
بگذار فقط تصــــــور کنم ..
که در دستانتــــ
برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..
آدمی که رفتنش را فریاد میزند
خودت بفهم که نمیخواهد برود
داد میزند که دستش را بگیری
و بگویی نروووووووووو !!!!!
با زمستان
میانه خوبی دارم!
سردیش عجیب
مرا یاد تو
می اندازد…….!
چشمهایم،
با آسمان به تفاهم می رسند،
چه وجه اشتراک لطیفی است،
بین هوای دل من
با این روزهای پاییزی!
درد دارد
وقتی چیزی را کسر کنی
که با تمام وجودت
جمع زده ای!
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی …. مگه نه ؟!!
سرباز سفید
در خانۀ سیاه
وزیر سیاه
در خانۀ سفید
هیچکس در جای خود نیست
کاش در خانۀ تو بودم
هوا سرد است
یاد تو را می بافم بر تنم
تا خود تو
روزی بیایی شاید…
کسی چه میداند
امروز چند بار فرو ریختم؟
از دیدن کسیکه
فقط لباسش شبیه تو بود!
اشکهایم که سرازیر میشوند…..
دیری نمی پاید که قندیل می بندد…
عجیب سرد است هوای نبودنت
چقدر دلم هوایت را میکند.... حالا که دیگر هوایم را نداری….!!
رفتنت آنقدر معلوم بود که اگر نمی رفتی تعجب می کردم
با باد همدردم،
عمریست …
دنبال قرار خویش می گردم
کــــاش می دانــــستم… چـه کســــی ایــــن سرنـــــوشتــــ را برایــــــــم بافتـــــــــ
انـــــوقتـــــــ بــــــه او می گـــــفتـــــم یقــــــــه را انـــــــقدر تنگـــــــ بافتــــــــه ای
کـه بغـــــــــض هاــــــــــیم را نمی تــــــــــــوانم فــــــــــــرو بدهــــــــــم
پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است …
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است…
گفتم امروز هوا سرد بوده شاید موعود قرار تغییر کرده است ….
خندید به سادگیم ایینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است …
گفتم از عشق من چنین مگو گفت خوابی که سال ها دیر کرده است …
در ایینه به خود نگاه میکنم اه عشق او عجب مرا پیر کرده است …
راست گفت ایینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است ….
یاد آن روزی که یاری داشتیم
این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم
این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم …
دوست دارم پاهاومو بغل کنم و پشتو کنم به دنیا و بگم:
دیگه بازی نـــمی کنم ……..!
دیروز که فریاد زدی دوست دارمگفتم… نشنیدم لطفا بلندتر!!!
امروز که اروم گفتی دیگه دوست ندارم گفتم… هیس چرا داد مینزنی؟؟؟!!
هر گاه صدای جدیدی سلام می کنید تپش قلب میگرم!
من دیگه کشش خدا حافظی ندارم
مرا ببخش اگر جواب سلام هاست را نمیدهم.
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد.
نمی دانم نداشتنت سخت تر است؛
یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد!!
دوست داشتن "دل" میخواد نه "دلیل"
بهترین ها در جهان نه دیده میشوند نه حتی لمس میشوند انها را تنها باید در دل لمس کرد
از بنبست برگشتم
به خیابانی باز
بازِ باز
بیا نگاه کن
انتهاش
به هیچ جا نمیرسد
لهجه عشق گرفته ام
بس که با تو زیسته ام
مرا در آغوش بگیر
دلم یک بغل خاطره می خواهد….
عین شین قاف جدا از هم باشن هیچ معنایی ای ندارن….
اما در کنار هم معجزه ایی میکنن به اسم عــــشـــق
دلمان که می گیرد ، تـــاوان لحظه هاییست که دل می بندیم
سوی خلوت سرای طبع شدم
یابم از غم مگر سبکباری
دیدم آن خانه را ز ویرانی
جغد دارد هوای معماری
هر چند بشکستی دلم از حسرت پیمانهای
اما دل بشکستهام نشکست پیمان تو را
نه اینکه گریه کنم، نه
فقط دارم تعریف میکنم چرا بغض کرده بودم
و آرام نمیگرفتم.
چرا وقتی میروی
همه جا تاریک می شود؟
انگار از اول مرده بودم
و ترسیده بودم
و تو هم نبودی
هیچ چیز از تو نمیخواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه.
راه نرو
میترسم پلک بزنم
دیگر نباشی.
چه انتظار بیهودهای است خورشید
که تو را
به دستانم
هدیه نخواهد داد!
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ،
چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ،
ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ،
میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . .
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
این وقت شب انگار
کسی دارد دانه دانه دلتنگیهایش را
لای برفها می کارد …
زمستان
همین است که هست
حالا در این باغچه
حتی
دلتنگی هم
نمی روید!
تو مپندار که من غیر تو دلبر گیرم ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر برسر قبرم گذری کفنم چاک دهم زندگی از سر گیرم
بی وفا باشی جفایت می کنند
بی وفایی کن وفایت می کنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است
مهربان باشی رهایت می کنند
من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم به تو و طرز نگاه تو ارادت دارم
عطش حسرت دیدار تو را پایان نیست
اشتیاق است که هر لحظه به تو،من دارم
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را
اینگونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست
مبین به چشم دشمن ما را
این همه خونی که دنیا در دل ما می کند
جای ما هر کس که باشد ترک دنیا می کند
هر زمان گویم که فردا ترک دنیا می کنم تا که
فردا می رسد امروز و فردا می کنم
با تو از خاطره ها سرشارم با تو تا آخر شب بیدارم
عشق من دست تو یعنی خورشید گرمی دست تو را کم دارم
در سکوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دلداده ها از هم جدا وای بر این حکم و بر این قانون زشت
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است
ساده می افتد
ساده میشکند
ساده میمیرد
دل من تنها سخت میگرید
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!
اگر نمی خواهی بر تیره بختی من گواهی دهی
خواهش دارم روبه روی من نمان، عبور کن،
کوچه را طی کن و در انتهای کوچه محو شو،
همان گونه که آدم های خوشبخت محو می شوند
ما از کنجکاوی دربارهی ابر گذشته بودیم
ما فقط کنجکاو باران و صدای سنتور بودیم…
ما
نه عمق را دوست داشتیم
نه امید را
ما ساکنان خانه را
گُم
در صدای سنتور
دوست داشتیم…
باید تـــنـــهـــایـــی تون رو مــــخــفــــی کنید…!
این روزها از تنها چیزی که سوء استفاده میشه؛ تــنــهاییه……………..
هیچ کس بی کس نیست ولی ….موفق کسی است که با هر کس نیست … !!